God / nature; when ... started to talk, Math created... then Math started to talk and Physics created... and when Physics started to talk, Music created. Universal had been created based on Music. physics and math are beyond of meaning. how can fly to beyond of meaning
در مورد رد علیت سخن گفتم و سخنی همی رفت در مورد نظم و علیت.
خداپرستان همواره علیت و نظم را باهم بکار می بندند که در مورد رد این گفته ها گفتم.
جهان منظم نیست در نتیجه ناظم نیاز ندارد.
اصل آنتروپی بیان می دارد که هر سیستمی دارای بی نظمی است.
و هم چنین با درنظر گرفتن آنتالپی به طور ساده بیان می دارد که برهمکنش ها و واکنش ها می تواند خودبخودی باشد. این خودبخودی بودن در برخی موارد حالت ساده ی رد علیت براساس اصل عدم قطعیت است.
جهان بی نظم است.
اصل عدم قطعیت بیان می دارد که در مورد پیش و پس رویدادها هیچ قطعیتی موجود نیست.
یعنی هیچ قطعیتی نیست که آینده چه پیش آید برای تمام سیستم ها.
و به طور ویژه می گوید همواره کمیت یا مولفه ی کامل کننده مجهول است.
این مفاهیم را وقتی کنار یکدیگر بگذاریم متوجه خواهیم شد که بیانگر بی نظمی است.
همانطور که در نوشتار کلیات 102 بیان شد.
... در مکانیک کلاسیک بیان می شود که با در نظر گرفتن شرایط حال یک رویداد یا سیستم می توان آینده راپیش بینی کرد.
در مکانیک کوانتومی بیان می شود همواره نمی توان آینده را پیش بینی کرد.
(که البته این موضوع با تمام تجربه ی بشر سازگارتر از مفاهیم منظم مکانیک کلاسیک است.)...
بنابرآنچه رفت اصل عدم قطعیت سبب یک آشفتگی در مکان و زمان می شود که چنین هم هست.
جهان بی نظم است.
مرتبه ی آشوب یا نظریه آشوب بیان می دارد که بی نظمی اندکی در یک سیستم در طول زمان افزایش می یابد. تا تمام سیستم نامنظم شود.
که اثر پروانه براساس این نظریه بیان می شود.
که اثر حرکت بال های پروانه در یک سو از زمین می تواند در زمان افزایش یابد تاجایی که در سوی دیگر زمین طوفان بپاخیزد.
نظریه اطلاعات هم چنین براساس پدیده یا اثری همانند اثر پروانه سبب تکامل این جهان شده است.
البته این را مد نظر داشته باشید که جهان کامپیوتر کوانتومی است.
جهان بی نظم است.
مجموعه ی اعداد حقیقی.
مجموع اعداد گنگ و گویا.
جهان بی نظم است و این بی نظمی نشان دهنده ی این است که الزامی نیست که ناظمی باشد.
طبیعت با بی نظمی - بدون ناظم ماورایی - خودبخود با خود واکنش و برهمکنش می دهد.
خود را رایانش می کند.
اطلاعات ایجاد می کند.
و براساس این خود، خود را می سازد و می میراند و زنده می کند.
و سامانه ی طبیعت براساس بی نظمی کارهای خود را پیش می برد ازیراک که بی نظمی در خود اوست.
طبیعت قدرت مطلق است|
کنش های خود به خود
و البته در مورد شرایط خودبخودی واکنش ها و برهمکنش ها ممکن است خداپرستان بیان دارند که همواره نیست.
یعنی همواره شرایط خودبخودی برقرار نیست.
اینجا موضوع احتمال پیش می آید که، چه میزان احتمال دارد که شرایط خودبخودی برقرار نباشد...؟
با توجه به آنچه در مورد انفجار بزرگ می دانیم و نیز قوانین آنتالپی و آنتروپی. احتمال شرایط خودبخودی بسیار زیاد و احتمال شرایط نیازمند به دخالت بسیار ناچیز است. یعنی احتمال نبود خدا بسیار بیش تر از بود خدا است.
که البته می توانید این را به راحتی در کتاب های دبیرستان یافت کنید.
از طرفی خداپرستان همواره تعدادی عدد و احتمال بیان می کنند و استناد برآن که احتمال اینکه جهان تصادفی و خود بخود ایجاد شده باشد بسیار ناچیز است.
یعنی احتمال اینکه خدایی نباشد بسیار کم است.
توجه کنید.
پیش ازین مشاهده کردید که احتمال اینکه خدایی باشد بسیار کم بود.
در مورد نخست خداپرستان برای اینکه به هدف خود برسند می گویند احتمال کم را در نظر بگیریم و در مورد پس از آن هم می گویند احتمال زیاد را در نظر بگیریم تا به هر نحوی اثبات شود که خدا وجود دارد !
در صورتی که در این اثبات های من چنین سودجویی هایی و سفسطه هایی مشاهده نمی شود.
از طرفی بسیار اثبات های دیگر در مورد رد خدا موجود است که همواره بی پاسخ...
مبحث ِ دیگری که خداپرستان همراه نظم بکار می برند این است که ممکن نیست براساس تصادف جهان ایجاد شده باشد و به این ترتیب این را می بندند به علیت که چون نمی شود تصادفی، پس باید ناظمی و علتی و ... باشد.
تعدادی از دانشمندان و دانشگاهی های خداپرست هم برای اثبات این موضوع تعدادی کسر و اعشار می آورند که احتمال اینکه براساس تصادف این جهان به این شکل زیبا ایجاد شده باشد غیر ممکن است.
با فرض اینکه جهان زیبا است این موضوع را بررسی می کنیم که آیا می تواند برپایه ی تصادف ایجاد شده باشد؟
نخست تعریفی از زیبایی.
زیبایی متفاوت از نظم است.
همانطور که در جستارهای پیشین بیان داشتم - البته به اثبات علمی – نظم موجود نیست و در نتیجه آن ناظمی هم نیاز نیست.
ولیک زیبایی.
زیبایی را می توان هم ارز دستگاه یا سامانه(سیستم) قرار داد.
که اجزای آن با هم ارتباط دارند. ارتباطی متناسب که سبب لذت می شود.
و البته خداپرستان ازین مفاهیم استفاده می کنند به اینکه این ارتباط را باید کسی علت باشد.
و با ایراد پرسش هایی همانند اینکه؛
این نظم و هماهنگی و ... نباید علتی داشته باشد؟
که البته افراد سطحی نگر را دچار خلل می کنند.
پرسش؛ آیا تصادف می تواند دستگاه ایجاد کند به این معنی که اجزا همکاری ِ هماهنگ داشته باشند
( آیا عمل الف به ب می تواند برسد و نتیجه ای دهد.)
نکته:x و q را به عنوان هر پدیده ای در نظر بگیرید و مجموع جبری را به عنوان هر واکنش و برهمکنشی. و البته منظور از مجموع هر عمل جبری می تواند باشد که برای قابل فهم تر بودن از عمل جمع استفاده کردم. ازیراک اثبات قضیه های بیان شده در کتاب های درسی نیز موجود است.
1
x عضو مجموعه ی اعداد گویا است.
q پریم عضو مجموعه ی اعداد گنگ است.
مجموع جبری این اعداد عضو مجموعه ی اعداد گنگ خواهد بود.
2
و در صورتی دیگر؛
اگر x و q عضو مجموعه ی اعداد گنگ باشند،
مجموع جبری عضو مجموعه ی اعداد گنگ خواهد بود،
و هم چنین می تواند عضو اعداد گویا باشد.
نکته: مجموع جبری دو گویا سازگار نیست.
ازیراک پدیده های گنگ همواره وجود دارد و پدیده های گویا به صورت همواره موجود نیست.
( نمی توان از تمام پدیده های ناقطعی و بی علت علم چشم پوشی کرد. در صورتی که در مقیاس های کوانتومی و نسبیتی پدیده های قطعی هیچ تاثیری ندارد.)
براین اساس اگر هر دو گنگ باشد می تواند به نتیجه ختم شود.
و اگر یکی گنگ و دیگر گویا باشد به نتیجه ای ختم نمی شود، جز آشفتگی.
ولیک این آشفتگی است که به زیبایی می رسد.(که بازگشت می دهم به نظریه آشوب.)
گویا خود ساخته شده از گنگ است و این نقض کننده ی علیت است.
به این معنی که علیت و سیر علت و معلول، سیری معلوم(گویا) طی می کنند که براساس این می توان قطعیت را حاکم دانست به معنای اینکه می شود با در نظر گرفتن شرایط کافی آینده را توصیف و یا معلوم کرد.
که آ علت ب باشد و ب علت پ و ... و به درستی حدس زد که پس از پ باید ت بیاید.
پاسخ؛ بلی.
بلکه جهان مستلزم این است که از تصادف ها ایجاد شده باشد.
مجموعه ی تصادف های گنگ سبب ایجاد گویا می شود.
قوانین فیزیک کوانتوم >>> قوانین نیوتونی.
(و اکنون بهتر می توان درک که چرا مجموع دو گویا سازگار نیست.)
جهان تصادفی هست که به زیبایی پایان می پذیرد.
اگر پایه ی جهان غیر از تصادف باشد، دیگر زیبایی نخواهیم داشت.
زیبا وجود دارد.
درنتیجه دیگر عجیب نیست که در مورد عدم قطعیت و مرتبه ی آشوب و کوانتوم و نسبیت مجهول سخن برانیم.
حقیقت جهان این است که باید برپایه ی تصادف باشد وگرنه زیبایی ...
پس حال بهتر درک می کنیم این را که؛
طبیعت با بی نظمی - بدون ناظم ماورایی - خودبخود با خود واکنش و برهمکنش می دهد.
بی نظمی در خود طبیعت است.
و این نقص سبب ساز این جهان شده است نه کمال ِ موجودی ماورایی.
براین اساس بهتر درک می کنیم این جمله را که؛
طبیعت قدرت مطلق است|
اثبات شهودی تصادف.
تصادف در خیابان.
واژه ی تصادف بارها شنیده شده است و بی اندیشه از کنارش گذر شده است.
در صورتی که این واژه ی معمولی می تواند علیت را نقض کند.
علت تصادف دو خودرو چیست؟
سیر علیت در یک نگاه ساده به خیابان های شلوغ نابود می شود.
بی علت دو خودرو با هم برخودر می کنند > تصادف.
افرادی خشک انگار به علیت خواهند گفت علت تصادف می تواند؛
خستگی یکی از راننده ها، حواس پرتی، مست بودن یا ... باشد.
گروه موجبیتی نیز چنین ادعایی کردند(البته ادعایی علمی) در زمانی که این بحث میان اینشتاین بزرگوار و نیلزبور عزیز بسیار شدید بود. طرفداران گروه موجبیتی بی توجه به آنچه کوانتوم می نمایاند، در پی نگاه داشتن علیت بودند.
در صورتی که می دیدند علیت رد شده است.
گروهی از دانشمندان گروه موجبیتی نظریه ای پیشنهاد کردند با مولفه های پنهانی یا متغیر های نهانی تا تصادف ها را توجیه کنند به سوی اثبات علیت.
البته این مولفه ها و متغیر ها هیچگاه اثبات نشد. و این ارزش کار آنها را پایین آورد.
که برای فرار از آنچه کوانتوم می نمایاند دست به دامان پنهان ها شده بودند... یا به عبارتی ماورا.
این مولفه های نهانی همان علت های بیشماری است که می توان برای یک تصادف یاد کرد.
در صورتی که اگر به دور از تعصب بیندیشیم پی می بریم علت های بیشمار یعنی نامفهوم و مبهم.
هیچ منطقی برپایه ی مبهم بنا نمی شود. مگر آنکه منطق نباشد.
یک تصادف معمولی در معمول ترین خیابان ها چند علت می تواند داشته باشد؟
حواس راننده، مهارت راننده، تجربه ی راننده، نوع مهندسی خیابان ها، نوع خودرو، درستی فنی خودرو، حشره ای جلوی چشم یکی از راننده ها، سنگی بر روی بستر خیابان، آفتاب، درخت، صدایی، و تمام آنچه در مورد شخصیت راننده ها می توان گفت و ..................................................................... این بی شماری علت ها با احتمال هایی برابر دیگر علیت نیست بلکه فریاد می کند که من علت و معلولی نیستم بلکه تصادف هستم. انتخاب تصادفی از یکی از سیرهای علیت ممکن. پس علیت را ما برای ساده کردن اندیشه ی خود بیان می کنیم تا پس از آن بتوان کسی را بد و کسی را خوب گفت و جریمه ای و دیه ای و ...
در واقع برای علم این سفسطه ای بزرگ است ولی برای پلیس راهنمایی و رانندگی این قانون است تا به هر زوری و روشی از تصادفی علتی و خطا کاری و ...
موجودیت طبیعت براساس تصادف است.
استدلالی دیگر در رد ِ سیر علیت و حکمرانی عدم قطعیت.
بی نظمی (به زبان آنتروپی؛ حدبیشینه ی آنتروپی) / کمترین میزان مصرف انرژی.
نظم (به زبان آنتروپی؛ حدکمینه ی آنتروپی) / بیش ترین میزان مصرف انرژی.
- هرچه آنتروپی کمتر باشد میزان اطلاعات نیز کمتر است.
- هرچه آنتروپی بیش تر باشد میزان اطلاعات نیز بیش تر است.
دنباله های علیتی (غیر تصادفی) یعنی دنباله هایی از رویداد هایی با احتمال ِ میل کننده به یک، دارای کمترین میزان اطلاعات و دنباله های تصادفی با احتمال مجهول دارای بالاترین تعداد بیت(واحد اطلاعات) است.
الزام برای جهان است که تصادفی باشد تا به این عظمت رسیده باشد.
بنگر آسمان و زمین و دریا را.
که فقط این شگفتی بر روی یک جرم بسیار بسیار کوچک از کل طبیعت است.
برای چنین جهانی زیبا الزام است که براساس علیت نباشد،
ازیراک اطلاعات بسیار زیاد است.
نظریه اطلاعات گفت.
بی نظمی > تناسب
اگر قرار باشد تابع موج به راستی بتواند دو ذره موجود را توصیف کند، حالت فضایی باید متقارن باشد که می تواند نابرابر صفر باشد. و پیدا است که حالت اسپینی باید پادمتقارن باشد، یعنی اسپین یک ذره ی رو به بالا 2/1+ و اسپین ذره ی دیگر رو به پایین 2/1- باشد. برای برابری اعداد کوانتومی فضایی، نابرابری اعداد کوانتومی اسپینی بایسته است.