درود بر خرد پیشگان وادی راستین حقیقت
علیت را خداپرستان به عنوان محکم ترین اثبات در مورد وجود خدا بیان می کنند.
که البته در جستار کلیاتی 102 اندک توضیحی در مورد برهان نبودن ِ علیت بیان کردم.
در مبحث علیت 3 واژه می آورند که براساس تعریف های خودپسندشان موجودیت خدا را اثبات می کنند.
واجب الوجود
ممکن الوجود
ممتنع الوجود.
و برای اینکه بسیار بحث را به سود خود بگردانند می گویند که باید اثبات شود این جهان یک واجب الوجود نیاز دارد. در واقع برآن می شوند تا نیاز به واجب الوجود را اثبات کنند و پس از آن واجب الوجود را همان موجود ماورایی، خدا بنامند.
و پس از آن برای خلاصی و فرار از بی خردی، بیان می دارند که مهم نیست به این واجب الوجود چه عنوانی تعلق گیرد... خدا، الله، رحمن، جبار، ... طبیعت، فیزیک، اینشتاین، هایزنبرگ، ریمان، من، ... بت، ستاره، ...
اسمبلر، ...
پس از این نکته ای که پیش می آید این است که چه تعداد واجب الوجود نیاز است؟
خداپرستان براساس مباحثی که پایه اش فرض بر وجود خدا و درستی علیت است چیزهایی می گویند و اثبات می کنند که یک عدد واجب الوجود نیاز است.
همانطور که پیش ازین اشاره شد علیت برهان نیست چون زمانی که به خدا برسد می گویند دیگر خدا علتی ندارد و پس از این با سفسطه و بیان موضوع دور و تسلسل بحث را گمراه می کنند.
به همین دلیل واژه ای را اختراع کرده اند به عنوان واجب الوجود.
واجب الوجود یعنی علتش خود است یا به عبارتی در خودش است.
ممکن الوجود یعنی علتش دیگری است یا در دیگری است.
(ممتنع الوجود یعنی پاک کردن صورت مسئله بجای حل و استدلال آوردن و توجیه کردن.
ممتنع الوجود یعنی هرجا مغز ناچیزشان نفهمد می فرمایند نمی شود که اینطور شود! پس نمی شود در نتیجه صورت مسئله، پاک!)
و به راحتی و بی خردی تمام طبیعت را ممکن الوجود می نامند و خدای شان را واجب الوجود!
حیرت براین نادانی.
این به این معنا است که با وضع قوانینی و قراردادهایی در معنای واژگانی خودپسند خدا را اثبات می کنند.
در این جستار و جستار پسین بنیاد نابخردانه ی علیت را فروخواهم ریخت.
-
- جابجایی ذرات بنیادی. همانند الکترون. که بی هیچ علتی در مکان هایی ظاهر می شوند.(همانند جابجا شدن تخم مرغ و سفرش در زمان و فضا.)
بلکه بی هیچ علتی برخی مواقع موج و پاره ای دیگر ذره است.
(البته توضیح داده ام در جستار پیشین که چگونه نظم و علیت براساس اصل عدم قطعیت دچار خلل می شود.)
- براساس مفاهیم فیزیک کوانتوم و نظریه ی اطلاعات.
اطلاعات می تواند از هیچ به وجود آید.
- پدیده ی درهم تافتگی + فروافت تابع موج + ...
- خمش فضا. که علیت است برای ایجاد ذرات و خود علت ندارد.
- از یک تصادف ساده ی خودرو گرفته تا تصادف های کوانتومی و نسبیتی... همه بی علت رخ می دهد.
(و البته حواس پرتی راننده علت پدیده ی تصادف نیست. چون شامل نیست. چراکه یک طرفه و ناقص است.
ممکن است یک راننده در نهایت هوشیاری باشد و دیگر مست!)
- قوانین فیزیک.
واجب الوجود است. و هست چه ما متوجه بشویم چه متوجه نشویم. از ازل تا ابد.
- اسمبلرها.
رب النوع هستند.(که در جستاری جدا به شرح این مبحث خواهم پرداخت.)
این کمینه ی واجب الوجودها است، شش عدد.
( و این نکته را گوش زد کنم که این واجب الوجود ها با یکدیگر هیچ اشتراکی ندارند و نمی توان گفت که اشتراک شان یعنی اینکه همه یک عدد هستند.)
و موضوع جالب در استفاده ی خداپرستان ازین واژگان این است که علیت را با واجب الوجود اثبات می کنند و واجب الوجود را با علیت. در واقع واجب الوجود مشتق شده است از علیت...
یعنی الف را ب اثبات می کنند و ب را با الف...!
این شش عدد واجب الوجود.
به این معنی که علتی ندارند بلکه علت شان در خودشان است.
خوب حال فرض کنید که ما نیاز داریم که واجب الوجود.
و اینکه پس از این نتیجه گیری کنیم که واجب الوجود همان خدا هست.
نظاره کردید که شش عدد خدا داریم.
ادامه ی سخن؛
خدای خداپرستان با هر دینی می گوید که جهان را از هیچ آفریده است.
از هیچ.
یک فیزیک دان هم می گوید جهان از هیچ بوجود آمده است.
Ø اطلاعات از هیچ ایجاد می شوند و خود را رایانش می کنند + پدیده هایی که در بالا اشاره شد.
فضا و زمان ایجاد شد.
پس از آن قوانین فیزیک به الکترومغناطیس رسید.
و ارتعاشات الکترو مغناطیسی گفت: نور باشد.
چه لزومی دارد که تمام این ها را به موجودی ماورایی نسبت بدهیم؟
این موجود ماورایی برای زمانی خوب بود که مردم و حتی دانشمندان گرانش را این گونه توجیه می کردند؛
زمانی که سیبی بر روی زمین و نزدیک سطح زمین است در حالت معمول خود قرار دارد.
زمانی که به بالا پرتاب می شود حالش دگرگون می شود و می خواهد که دوباره برگردد.
به همین دلیل به سوی زمین بازمی گردد.
یا اینکه بگویند آب پس از مدتی بر روی آتش بجوش می آید، چراکه از آتش می ترسد.
مردمانی که هرچیز را ماورایی می دانستند چون اطلاعات کافی و علم کافی در مورد پیرامون شان نداشتند. به همین دلیل در ابتدا برای هر پدیده ای خدایی در نظر می گرفتند.
لازم داشتند تا علتی هم داشته باشند. آنهم ماورایی!
مشکل نگاه سطحی و نابخردانه است به طبیعت.
کسانی که طبیعت را به زمین محدود می کنند.
فکر می کنند طبیعت تعدادی چوب و آب و آتش و گوسفند و بزغاله و خس و خاشاک و ... است.
در صورتی که طبیعت یعنی آنچه که دیده می شود و دیده نمی شود.
به عبارتی هرآنچه که می شود تجربه کرد و نمی شود تجربه کرد.
- همه چیز فیزیک است؛
فیزیک قابل مشاهده.(فیزیک تجربی)
فیزیک غیر قابل مشاهده.(فیزیک تئوری یا نظری یا به عبارتی عامیانه متافیزیک.)
با این تعریف نوین از فیزیک چیزی نیست که خارج از سیطره ی وی باشد.
همه جا ُملک فیزیک است.
طبیعت براساس نوترینو که معروف به ذره ی هوشمندی است، در همه حال شاهد است.
فیزیک برهرچیز احاطه دارد.
فیزیک نافذ است در آشکار و نهان.
و این جمله ها را در مقام مقایسه با تعریف از خدای خداپرستان قرار دهید.
معرفت مان نسبت به طبیعت چه میزان است؟
حال بهتر درک می کنیم این جمله را که؛
طبیعت قدرت مطلق است|
سخنی در باب علیت
در مورد علیت برخی گویند که علیت پابرجا هست ولیک علت و معلول از یک جنس هستند و نمی توان علتی ماورایی برای معلولی در نظر گرفت.
در صورتی که می توان چنین سخنی را اینگونه رد کرد که نور برای ماده ماورا است.
در نتیجه نمی شود که رفتاری در ماده معلول از علت نور باشد.
به راحتی می توان درمقابل چنین سخنی گفت؛ فتوسنتز. که دقیق صدق می کند. می توانید اندیشه بیش تر کنید.
در صورتی که چنین تعریفی از علیت اثبات کننده ی سخن نخست این وبگاه است؛
- علیت برهان نیست.
علیت اگر برهان باشد(یا به عبارتی علمی تر قانون باشد.) نباید با هیچ شرطی و استثنایی نابود شود.
علیت اگر برهان باشد باید به ازای تمام شرایط صدق کند.
حال آنکه مشاهده می شود در چنین تعریفی از علیت نخستین چیزی که نتیجه می شود این است که
علیت، برهان نیست.
در چنین اندیشه ای علیت را تا جایی که اندیشه نداشته ی برخی یاری کند قبول می کنند و زمانی که موضوع پیشرفت کند با شرط هایی نقص اندیشه و نادانی خود را توجیه می کنند... با تعریف هایی بی اساس.
سخنی دیگر.
علیت اگر پابرجا باشد باید بتوان با وارد کردن مشخصه های کافی، که به عبارتی می توان گفت مختصات مکانی و زمانی، شرایط معلول را پیش بینی کرد به صورت قطعی.
چون از مشخصه ی الف (علت) باید مشخصه ی ب (معلول) نتیجه شود یا به عبارتی مشتق شود:
تمام شرایط رویداد الف را بررسی می کنیم. با توجه به دانسته های کافی پیش بینی می می کنیم که پس از الف، رویداد ب اتفاق بیفتد.
یعنی با نگاهی کلاسیکی باید این رخ بدهد.
در صورتی که هر چند بدانیم باز پیش بینی در مورد معلول ِ (رویداد ب) علت (رویداد الف) نخست قطعیت ندارد.
کوانتوم می گوید: هرچند دانسته ها افزایش یابد بازهم معلولی نخواهد بود.
و نیز، هیچ گاه دانسته ها کافی نیست.
در نگاه کلاسیک زمانی که مشخصه های کافی، برای اتفاقی، وارد معادلات شود، می توان درست دانست که نتیجه ویا مشتق اتفاق نخست اتفاقی با شرایط معلوم خواهد بود.
یعنی علیت معادله ای برگشت پذیر است که با توجه به شرایط اتفاق نخست(علت – رویداد الف) می توان به درستی اتفاق دوم (معلول – رویداد ب) را دانست.
و نیز با بررسی اتفاقی(معلول – رویداد ب) پی برد این اتفاق براساس اتفاقی(علت – رویداد الف) در فضا – زمانی پیش از آن رخ داده است.
در صورتی که در پدیده های کوانتومی رویدادهایی مشاهده می شود که نه می توان پیش بینی برای معلول آن داشت و نه بررسی تا رسیدن به علتی.
که پس از مشاهده ی این رفتارهای آشوبناک و نامنظم و بی علت، اصلی به نام اصل عدم قطعیت بیان شد.
که برخی برای مبارزه با این اصل نظریه ای با عنوان متغیر های پنهانی بیان کردند که البته فقط فرض بود. در صورتی که عدم قطعیت را می توان حتی به صورت شهودی اثبات کرد.